خدایا عقیده ی مرا از دست عقده ام مصون بدار. خدایا به من قدرت تحمل عقیده ی مخالف ارزانی کن. خدایا رشد عقلی و عملی، مرا از فضیلت ِ تعصب ، احساس و اشراق محروم نسازد. خدایا خود خواهی را چنان در من بکش که خود خواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم. خدایا مرا در ایمان اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق باشم. خدایا مرا همواره آگاه و هوشیار دار، تا پیش از شناخت ِ درست و کامل کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم. خدایا به من تقوای ستیز بیاموز تا در انبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای ستیز مصونم دار تا در خلوت عُزلت نپوسم . خدایا به من توفیق تلاش در شکست، صبر در نومیدی، رفتن بی همراه، جهاد بی سلاح، کار بی پاداش، فداکاری در سکوت، دین بی دنیا، خوبی بی نمود، عظمت بی نام، خدمت بی نان، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، گستاخی بی خامی، مناعت بی غرور، عشق بی هوس، تنهایی در انبوه جمعیت، ودوست داشتن بی آنکه دوست بدارند، روزی کن. خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم. خدایا این کلام مقدسی را که به روسو الهام کرده ای هرگز از یاد من مبر که :«من دشمن تو و عقاید تو هستم، اما حاضرم جانم را برای آزادی تو و عقاید تو فدا کنم». خدایا در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند مرا با نداشتن و نخواستن روئین تن کن. خدایا به هر که دوست می داری بیاموز که : عشق از زندگی کردن بهتر است و به هر که دوست تر میداری بچشان که دوست داشتن از عشق برتر. خدایا چگونه زیستن را تو به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم دانست. خدایا رحمتی کن تا ایمان ، نان و نام برایم نیاورد، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند، نه از آنان که پول دین را میگیرند و برای دنیا کار می کنند. دکتر علی شریعتی شــــام غـریبان دل شــمع وجودم بسـوخت لب تشنه اگر آب نبیند سخت است


شـــیره جانم گرفت هست مرا هـم فروخت
یـاد تـو پـروانه شــــد بر دل پر اشـک من
آتـش دل شــــعله زد بـال خـیالت بسـوخت
ز آن پـس اگر یـاد تـو خــــاطر خود آورم
شادی و غم را زدل یکسره با هم فروخت
من نـه گـدایم نـه شـاه بی سر و بی پا منم
شـاه دلـش شـاد و غـم قلب گدا را بسوخت
گـر کـه گـدا نـیـســـتم شــاه تو هستی مدام
کاش بگویی چه سـان شاه گدا را فروخت
غـصـه نـدارم دگـر غـصــه بـرای تو بود
شــاد نباشـد دلـم غـصه و غم هم بسوخت
کـی شــــــود آخـر شـــــها نوبت روز دلم
روز و شـبش شاه تو دل هم ماتم فروخت
مـن چـه کــنم تـا کـه تـو یـاد گـدایت کنی
یاد تو شام و سحر شمع وجودم بسـوخت

نوکر رخ ارباب نبیند سخت است
ما نوکر و ارباب تویی مهدی جان
نوکر رخ ارباب نبیند سخت است


مگر مرا ز درگهت خدا نکرده رانده ای
خدا گواه من بود که قهر تو کشد مرا
نشسته ام به راه تو به عشق یک نگاه تو
تو ای همای رحمت ای جهان به زیر سایه ات
نگر به خیل سائلان به سامرا و جمکران


تو که دل را به نگاهی بربودی ز کفم بپرستاری بیمار دل افکار بیا
آتش هجر تو سوزانده همه هستی من به تسلای دل و جان شرربار بیا
اشک هجر است که از دیده من میبارد بهر غمخواری این چشم گهر بار بیا
دل من خون شد و از دیده برون میریزد به تماشای دل و دیده خون بار بیا
یوسف فاطمه (ع) بین منتظران منتظرند پرده بردار ز رخ بر سر بازار بیا


